خرید بک لینک
اینجور وقت ها می گویند فلانی دار فانی را وداع گفت، روحش شاد، یادش گرامی، خدا بیامرزدش و این حرف ها. ولی برای بعضی ها نمی شود این عبارت ها را به کار برد. دیروز توران میرهادی را از دست دادیم. مطمئنم که خیلی ها اسمش را نشنیده اند. در دوره ای زندگی می کنیم که آنهایی که در حال خدمت به بشریتند درسایه زندگی می کنند. نه مردم می شناسندشان و نه رسانه ها تلاشی می کنند برای شناساندن. روزها و ساعت ها برنامه اختصاص داده می شود به فوتبالیستها، هنرپیشه ها و از همه بدتر سیاستمدارها، این زیرپا گذارندگان حقوق موجودات روی زمین، ولی در کمتر برنامه ای از آنها که در گوشه و کنار شهر دارند آدم ها، بچه ها، زن ها، محیط زیست، میراث فرهنگی یا حیات وحش را نجات می دهند حرف زده می شود. همه جا پر است از اخبار نشدن ها، تخریب ها، اختلاس ها، پدرسوختگی ها و کمتر جایی هست که از آدم هایی حرف بزند که یک عمر با عشق تلاش کردند، کمک کردند، ساختند، یاد دادند و یک لحظه از یادگیری غافل نشدند. اگر توران میرهادی را می شناختید که حتما می دانید چه گوهری را از دست دادیم. او به روحش شاد و خدا بیامرزدش احتیاج ندارد، ما نیاز داریم که او

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 18:02

رییس جمهور شدن ترامپ بعد از اوباما من را یاد دوره ای از زندگی خودمان در ایران می اندازد. ما هم در دوره ای، روی کار آمدن یک تندروی پوپولیست را با شعارهای رنگ و وارنگ، بعد از یک صلح طلب میانه رو چشیده ایم. این آدم های تخریبگر هزینه ای هستند که ما مردم به خودمان تحمیل می کنیم و گویی اصرار داریم به شناختن آدم ها از راه های سخت. اما واقعن این چه قسمتی از وجود ماست که تحمل آزادی و برابری و صلح را ندارد و دنبال تندروی و دشمنی و پرخاش و دروغگویی است؟ شاید دنبال معجزه ایم و حاضر نیستیم برای ساختن دنیایی بهتر قدم از قدم برداریم.

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 18:02

همدلی تعاریف مختلفی دارد اما به طور کلی به توانایی درک احساس دیگران می گویند همدلی. یعنی همان که بتوانیم خودمان را بگذاریم جای افراد یا آنچه برای خود نمی پسندیم برای دیگران هم نپسندیم. یکی از وظایف من در شغلم گرفتن تست های روانشناسی از متقاضیان استخدام است. این مدت فهمیده ام که یکی از شاخص هایی که اغلب افراد در آن نمره پایین می آورند همین همدلی است. فکر می کنم با اتفاقاتی که هر روز دارد دور و برمان می افتد و در گوشه و کنار می شنویم باید یک پژوهش جامع درباره وضعیت همدلی در جامعه و علل کاهش آن بین مردم انجام شود. خبر مربوط به دختری که در خرم آباد بر اثر سیل جان خود را از دست داده و مردمی که به جای کمک کردن ایستاده اند و فیلم گرفته اند و تماشا کرده اند یکی از آن خبرهاییست که باید تکانمان دهد و برایمان علامت سوال ایجاد کند که چرا چنین اتفاقی می افتد. در روان شناسی اجتماعی مبحثی داریم که وقتی حادثه ای در برابر دیدگان جمعی از مردم اتفاق ی افتد حالتی پیش می آید که هر کس منتظر می ماند تادیگری برای نجات فرد حادثه دیده اقدام کند و اینطور می شود که هیچکس هیچ اقدامی نمی کند. اما پدیده جدیدتر این

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 18:02

سد معبر جرم است. زشت کردن خیابان هم شاید جرم نباشد ولی کار خوبی نیست. کاش یک نفر از شهرداریچی ها بیاید بگوید چرا برای پلمب اماکن مختلف از یک وسیله زیباتر و جمع و جورتر استفاده نمی کنند؟ چرا شهرداری به عنوان نهادی که خود مسئول جلوگیری از سد معبر است بارها و بارها به وسیله ی این بلوک های سیمانی زشت، راه مردم را در پیاده روها بند آورده است؟ اینکه زور شهرداری زیاد است را از خبرهای این چند وقت می توان فهمید ولی یک مقدار حس زیباشناسی جای دوری نمی رود. بالاخره شهر همه مان است. زحمت و هزینه اش هم حتمن کمتر است اگر به جای این بلوک های گنده از نوارهای زرد، نارنجی یا هر رنگی که دوست دارید استفاده کنید مثلا.

برچسب: بلوک های سیمانی,بلوک های سیمانی طرح دار,بلوک های سیمانی سبک,بلوک های سیمانی لیکا,بلوک های سیمانی رنگی,قالب بلوک های سیمانی,انواع بلوک های سیمانی,ابعاد بلوک های سیمانی,اندازه بلوک های سیمانی,انواع بلوک های سیمانی جدید, نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 11:30

نمی دانم با این عملکرد چطور انتظار داریم روستاها خالی نشوند و کسی به شهرها نیایند. ما که با دست خودمان روستاییان را آواره می کنیم و به نظرشان اهمیت نمی دهیم.


کسی به ما راست نگفت

برچسب: توسعه ناپایدار,توسعه ناپایدار چیست,ناپایداری توسعه,ناپایداری توسعه شهری,تعریف توسعه ناپایدار, نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 11:29

چیزی که بیشتر از همه عذاب آور است این ناتوانی است. ناتوانی در کاری کردن برای آدم ها. حتا توصیه هم نمی توانم بکنم. بگویم چه؟ آمده پیشم می گوید مانده بین دوراهی که نه، چهاراهی! یکی از خدماتی های شرکت است. می خواهد یک کاری کند ولی نمی داند بکند یا نه. خیلی مبهم حرف می زند. ادامه که می دهیم کم کم می پرسد به گنج اعتقاد دارم یا نه؟ می فهمم دارد از زیرخاکی حرف می زند. ایران پر است از این زیرخاکی ها. گیلانی است. شرکت ما اغلب نیروهایش یا گیلانی اند یا ترک. گویا در منطقه شان از این زیرخاکی ها زیاد پیدا می شود و می برند می فروشند. شعارهای اخلاقی می دهم که این ها برای همه مردم ایران است و باید به میراث خبر بدهد و این حرف ها. برایم تعریف می کند که نیروهای مختلف نمی گذارند این زیرخاکی ها به دست اهلش برسد و غنایم همانجا تقسیم می شود. حتی می گوید با لودر از زمین خمره بیرون می کشند وانگار نه انگار. می گوید وقتی آنها دارند می برند چرا من نبرم. این سوالی است که این روزها خیلی می شنوم. بعد از وضعیت زندگیش می گوید. از اینکه خودش و زنش هر دو کار می کنند. از دختر بزرگش که رشته اش گرافیک است و

برچسب: دست و پا زدن نوزاد هنگام شیر خوردن,دست و پا زدن زیاد نوزاد,دست و پا زدن نوزاد,دست و پا زدن نوزاد در خواب,دست و پا زدن به انگلیسی,دست و پا زدن زیاد نوزاد در خواب,دست و پا زدن زياد نوزاد,دست و پا زدن زیاد نوزادان,دست و پا زدن بیش از حد نوزاد,دست و پا زدن کنایه از چیست, نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 11:29

امروز مطلبی خواندم درباره لزوم پرداختن به آسیب های اجتماعی در برنامه ششم توسعه. اصل مطلب خیلی هم به جا و معقول بود اما چیزی که در این خبر نظرم را جلب کرد استفاده از واژه ی «هم باشی سیاه» بود، می دانید که، به جای «ازدواج سفید». هم بامزه بود هم جالب. داشتم تصور می کردم یک بنده خداهایی مجبور شده اند چقدر فکر کنند تا به این واژه برسند. لابد بعدش هم که کلی زحمت کشیده اند بخشنامه شده به همه مدیران و روسا که مبادا زبانم لال بگویید ازدواج سفید، درستش همباشی سیاه است. کلمه ترتمیزی هم هست اتفاقن! ولی خوب کل ماجرا خنده دار است. انقدر که در سرزمین ما فسفر برای درست ک

برچسب: کلمات رکیک تحریک کننده,کلمات عاشقانه,کلمات مکنونه,کلمات زیبا,کلمات قصار,کلمات سخت,کلمات هم قافیه,کلمات انگلیسی,کلمات فارسی,کلمات پانتومیم, نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 8:20

سال ها بعد از مردمانی سخن خواهند گفت که یکی از دلایل انقراضشان ترسیدن از آبروریزی بود. کشوری که دوست نداشت از آسیب های اجتماعیش آماری منتشر کند، مبادا که دشمن بفهمد. و همین شد که در دریایی از اعتیاد، فحشا، ایدز و.. غرق شد و خودش هم نفهمید چطور. سال ها بعد از مردمانی سخن خواهند گفت که منقرض شدند از بی آبی. در تاریخچه شان نوشته خواهد شد: «با اینکه سال های زیادی از خشک بودن سرزمینشان و در حال اتمام بودن منابع آبی شان خبر داشتند اما مانند یکی از پرآب ترین کشورهای جهان آب مصرف می کردند. مردم این سرزمین حساسیت ویژه ای روی میکروب و تمیزی داشتند و چند برابر

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 23:50

صفحه بندی